دست عشق از دامن دل دور باد...
دل نوشته
تنهای تنهایم، میایی ؟! دلم تنگ است این شبها، میایی ؟! شبی باشد، شبی بس ناجوان مردانه،ای کاش...! آیا میایی ؟! چه هر روزی که بی تو یک به یک سر بر غروبند، اما دریغا...! مهربان آیا میایی ؟! خلیل آتشین گفتار ! تبر بر دوش ! بردار بتها را؛ خدایان در ززمان ما دوباره سنگ و چوبند! زمان آن نشد آیا بیایی ؟! تمام روزهای هفته را در انتظار جمعه هستم؛ دوباره صبح جمعه ظهر شد، ظهرش غروب؛ این جمعه هم آقا نمی آیی ؟! برای ما که دلهامان ز هجرت پر ترک گشته، نه اما، برای عده ای دگر چه خوب است تو نمی آیی !!!!!!!!!!! «اللهم عجل لولیک الفرج» انشاا... اگر که من بدون تو، اگر که من ز نزد تو، اگر که پیشتر روم ! مرا ببخش همسفر ! روم که وقت مرگ هم، نخست فرش ره شوم !! روم بسان ابرها، اگر که در مسیر راه، اگر که تشنه لب شدی، به جان خسته ات شوم شفا، به قدر قطره ای !! مرا ببخش بهترین ! اگر که وقت رفتنت، نبوده ام که جان دهم ! برفته ام که عشق را نشان اهل آن دهم... برای آسمانی که روزی آبی، آبی بود و اینک پراز غبار،آسمانه(سمانه)! برای گلی که گمان داشتم عاشق است، اما نبود، شقایق! برای دختری به نام نور با دلی تاریک، زهرا! برای فرزندی از نسل آفتاب، فاطمه السادات! برای پاکترین آرامش زندگیم، مامان طاهره م! برای برنده ای که به پایان نرسید، آتوسا! برای فریباتر از باغ خورشیدم، نرگس! برای بی گناهترین مهربانم، معصومه! برای فرستاده ای از مهربان، فرشته! برای لحظه های عشق ورزی، سحر! برای گیسوهای کمند در باد، ساچلی! برای وسعت سرسبزم،زمین(فاطمه)! برای بسان دختر رویاهایم، پریسان! برای طراوت همیشه درگذرم، نسیم! برای خوشبختیه هرهنگامم، سعیده! برای پرمهرترین حضورم، عاطفه! برای فصل همیشه پرنشاطم، بهار! برای روحی همیشه در بند، آزاده! برای روشنگر شبانگاهم، مهتاب! برای ذکر قنوتهای مهربانیم، آتنا! برای شعله های مهربانم، شراره! برای نشانه عاشقانه ها، پروانه! برای گل همیشه بهاریم، نسترن! برای آیه آیه های روشنم، مبینا! برای بخششی پردریغ، سخاوت! برای آرامش دریا کنارم، ساحل! برای بخشایش مهربانیها،عطیه! برای حضور پرعرفانم، فرزانه! برای خورشید در اوجم، غزاله! برای نشانی از استقامت،سروا! برای آیه های مهربانم، حدیث! برای آهوی رمیده پایم، غزال! برای مرغ خوش خوانم، مینا! برای رازی از محبوب، الهام! برای حضور بی غشم، سارا! برای همیشه بی همتایم، بیتا! برای ردپای صداقتم، صدیقه! برای عروس آرام آبها، پریا! برای هنگامه طلوعم،سپیده! برای پاکترین محبتم، اطهر! برای گل پرطراوتم، نیلوفر! برای نشاط زندگیم، شادی! برای مسافر کبود، پرستو! برای سیاره بکرم، ناهید! برای جواهر نابم، گوهر! برای مرغ سعادتم، هما! برای قصر آمالم، آرزو! برای آرام جانم، دلآرام! برای گل نازنینم، مریم! برای زندگیم، هستی! و، برای ذخیرۀ بی ثمر عشق ورزی هایم، مصطفی! برای حضور همیشه دوراز دست رسم، حسین! برای تکیه گاه و پناه بی منت مدامم، باباجونم! برای حسرت خواهرانه ام، امیرحسین! برای عرش نشین دوراز اوج، علی! برای سعادت از کف رفته ام، سعید! برای راهنمای تاریکی ها، هادی! برای بهانه تازۀ لبخندهایم، متین! برای کماندار بی کمان، آرش! برای ستایش بی اثرم، حمید! برای نیکی هرگز، محسن! برای حقارت مدام، مجید! برای نشاط پر محبتم، مهرشادم! و، و، و... و حتی برای خودم! که گمان میبردم اینچنینند اما نبودند ! دیگر نخواهم نوشت و نخواهم سرود!!! حتی دلی ندارم که به گرد شمع شکرخنده هاشان پروانه گردد، یا برای بغضهای باریده و نباریده شان چتری شود! حضور پر ترنمم را جا می گذارم و بی تمنا میگذرم! میزنم به جاده ای که از ترس همراهیش عمری خود را عابر نامیدم و از کنارش گریختم؛ اما دریغا ! که ناگزیر درگیر عابر بودن شدم... با کوله باری پراز خاطره و بغض می گذرم! جایی نمی روم؛ همین دوروبر هم نیستم؛ پرواز هم نمیکنم؛ غرق دریا هم نمیشوم! شاید ونوسی گردم به آسمان تیرۀ اقبال خویشتنم! و شاید هم، باقی بمانم تنها یک عابر... دلم تقصیر تو نیست، بی گناهی! میگن رسم زمونست بی وفایی! شدم ابلیس که شاید، با وفاشه... دوست داشتم آیینۀ باغچه دلم همیشه نسیم بهاران ازش استشمام بشه، اما، چند وقت بدجور خزان زدم !! تو دلم پردرد ! راستی چرا اهل این زمونه انقده بی وفان ؟!!!!!! به هر کس دل نهادم بی وفا شد، چو پاییزش شدم از من جدا شد ! همیشه با تمام وجود به دوستام محبت کردم! اما فقط بدی، تندی، و مهمتر از همه بی معرفتی دیدم ! همیشه با تمام وجودیتم انرژیم و محبتم رو برای اونایی که دوروبرم بودن، چه دوستشون داشتم چه نداشتم، صرف کردم! هروقت دور از جون همتون کسی سیاه پوش عزیزش بود و انقدر اندوه بهش غالب که از خود بی خود میشد، پیش خودم فکر میکردم که اگر زمان زنده بودنش حسرت محبتهایی که خرجش نکردی رو به دل خودت و او نمیذاشتی الآن اشک حسرت و ندامت نداشتی اونم اینطور !!!! واسه همین با تمام وجود برای دوروبریام مرام و معرفت خرج کردم ! اما .... حالا یه چندوقتیه که تمام اون اشکای حسرت رو تو تنهاییام برای خودم میبارم ! چه شبایی که از غصه تب دوستم ناآروم خوابیدم ! چه روزا که به این درو اون در زدم تا گره ای از دل رفقا باز کنم ! چه پولایی که بابت قبض موبایل و تلفن بابت احوال پرسی و زدن تیک معرفت و هم دردی و خندوندن این و اون پرداخت نکردم ! 3 روزه که موبایلم یک طرفه شده، یکی دو ماهی هست ازشون سراغ نگرفتم، حتی دریغ از یه SMS فارسی 14 تومنی که : " الناز اگه مردی لااقل بیاییم حلواتو بخوریم !!! " ههههههههههههههی ! چه رسمی داری ای دور زمونه... آره رفقا خلاصه اینکه ! لطفا بیش ازین سراغم و نگیرید و شرمندم نکنید، چون من دیگه مردم ! قلبم زیر آوار بی معرفتیاتون چال شد !! 



![]()
| Design By : Pars Skin |

